یادداشت اختصاصی پایگاه خبری بازتاب تبریز،سردبیر بازتاب _ در عصر حاضر، منازعات بینالمللی تنها به عرصههای نظامی و اقتصادی محدود نمیشوند، بلکه نبردی تمامعیار در فضای ذهن و روایتها در جریان است. یکی از پیچیدهترین و در عین حال پرسودترین ابزارهای این نبرد، «فرسایش ذهنی» است. هدف اصلی این استراتژی، تضعیف روحیه، ایجاد اضطراب، خستگی و ناامیدی در جامعه هدف است تا توان مقاومت و امید به آینده را از آن سلب کند. این تاکتیک، در برخی موارد میتواند حتی از جنگ سخت نیز خطرناکتر و مخربتر باشد.
بر خلاف جنگهای سخت که مستلزم هزینههای مادی و انسانی هنگفتی برای طرف مهاجم است، «استهلاک ذهنی» راهکاری سریعتر، کمهزینهتر و به مراتب پربازدهتر محسوب میشود. این رویکرد تلاش میکند تا شهروندان یک کشور را نسبت به امنیت ملی خود دچار ترس و تردید کند و در مورد آینده اقتصادی خود احساس بنبست و ناامیدی ایجاد نماید. این وضعیت روانی، زمینه را برای پذیرش خواستههای دشمن و تضعیف اراده ملی فراهم میسازد.
فرض اینکه استقرار ناو هواپیمابر آبراهام در نزدیکی آب های خلیج فارس برای جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی ایران میباشد با واقعیت میدانی تطابق ندارد. حضور این ناوگان با تمام تجهیزات خود آیا توان مقابل جنگ تمام عیار با ایران را دارد؟ این ناوگان چه امکانات ویژه ای دارد که اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه از آن برخوردار نبود؟ این ناوگان در آب های با وسعت زیاد توانایی مانور بالایی دارند که این توانایی در فضای محدود خلیج فارس بسیار کاسته می شود.
در این شرایط با حضور گسترده و احاطه کامل ناوگان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این منطقه و قدرت بالای موشکی ایران امکان آسیب این ناوگان در منطقه خلیج فارس بسیار بالا میرود.
ایالات متحده با استفاده از قدرت بالای رسانه ای خود در سطح جهان از ناوگان نیروی دریایی خود یک ابرقهرمان در اذهان عمومی تولید کرده است.
حال با تفاسیر بالا آیا آمریکا وارد جنگی می شود که باعث خدشه دار شدن نام این ابرقهرمان چند میلیارد دلاری خود شود؟
آمریکا با حضور خود در منطقه و تحرکات ویژه اخیر بیشتر از اینکه بدنبال جنگ سخت باشد با تمام توان و امکان خود بدنبال فرسوده سازی با ترس و خشم و ایجاد فروپاشی ذهنی در جامعه ایران میباشد.
حتی در سناریوی احتمالی وقوع جنگ سخت، باید آگاه بود که پروژه فرسایش روانی، پروژهای قطعی، در حال اجرا و اولویتدار دشمن است که خنثیسازی آن، کلید پیروزی در سایر جبههها خواهد بود.
راهکار مقابله با این استراتژی روایت واقعی میدان نبرد است.
در برابر این تهاجم روانی، کلیدیترین راهکار، ارائه و ترویج «روایت واقعی میدان» است. روایتی که بر اساس واقعیتها بنا شده و ضمن شفافیت و مستند بودن، به طور مداوم به گوش افکار عمومی برسد. این روایت باید نشان دهد که چگونه دشمنان، علیرغم سالها آمادهسازی برای تقابل با ایران، در یک نبرد کوتاه ۱۲ روزه شکست خورده و خودشان مجبور به درخواست آتشبس شدهاند.
این بخش از روایت، تنها به یک پیروزی نظامی خلاصه نمیشود، بلکه ادامه آن در دوران پس از جنگ نیز مطرح است. پس از آن، دشمن با فشارهای مضاعف اقتصادی بر معیشت مردم، تلاش کرد تا شکافی میان مردم و نظام ایجاد کند. اما در مواجهه با این فشارها، مردم ایران، با وجود مشکلات اقتصادی و ضعفهای داخلی، با درک صحیح شرایط و با هدف جلوگیری از تداوم ضربات دشمن، به میدان آمدند. نتیجه این اقدام نیز، عقبنشینی مجدد دشمن بود.
این واقعیتها، یعنی شکست دشمن در نبرد نظامی و سپس عقبنشینی در برابر انسجام ملی و اراده مردمی، باید با قاطعیت، شفافیت و مستندات کافی بازگو شوند. زیرا نبرد امروزی، پیش از آنکه یک نبرد نظامی باشد، در وهله نخست، یک نبرد روایتها و ذهنهاست. کنترل روایت و اطمینان از اینکه حقیقت به درستی منتشر میشود، ابزاری حیاتی برای حفظ انسجام ملی، تقویت روحیه عمومی و خنثیسازی تلاشهای دشمن برای ایجاد تفرقه و ناامیدی است. مقاومت در این جبهه، به اندازه مقاومت در جبهههای دیگر، سرنوشتساز است.
محمدامین رضایی




