یادداشت اختصاصی پایگاه خبری بازتاب تبریز، مصطفی یاسر_ بیستم مهرماه، روزی است که به رسم ادب و ارادت، به دیوان خواجهی شیراز، حافظِ جان، ادای احترام میکنیم. در این روز، خانهی دل را با عطرِ کلامِ دلنشین او میآراییم و غزلهایش را زمزمه میکنیم؛ آن نغمههایی که قرنهاست مرهمِ جانهای خسته و چراغِ راهِ اندیشههای بیدارند.
حافظ، تنها شاعری نیست که واژگان را به بازی گرفته باشد، او کیمیاگری است که درد و شادی، عشق و عرفان، رندی و زهد را در هم آمیخته و از آن، اکسیرِ جاودانگی ساخته است. در غزلهای او، گویی تمامِ هستی را در ابعادی نو کشف میکنیم؛ از شورِ مستیِ عشقِ حقیقی گرفته تا تلنگرهای عمیق به ریاکاری روزگار. او در هر بیت، جهانی را به تصویر میکشد که در آن، خرد با شور، و زمین با آسمان در هم میآمیزند.
هنگامی که دیوان حافظ را میگشاییم، فرقی نمیکند در چه حال و هوایی باشیم؛ در شادمانی، او شریکِ سرور ماست و در اندوه، همدمِ تنهایی. تفسیرِ فالِ حافظ، تنها یک سنت نیست، بلکه فرصتی است برای درنگ در احوالِ خویش و جستجوی راهی نو در پیچ و خمِ زندگی. گویی خواجه، با نگاهی نافذ و لبخندی عارفانه، ما را به خودمان بازمیگرداند و حقایقی را آشکار میسازد که در هیاهوی روزگار از یاد بردهایم.
حافظ به ما آموخت که چگونه در عینِ رندی، اهلِ دل باشیم، چگونه عشق را در هستی جستجو کنیم و چگونه با ناپایداریهای دنیا، با لبخند و صبوری روبرو شویم. کلام او، پلِ مستحکمی است میانِ گذشته و آینده، پلی که روحِ ایرانی را با میراثِ گرانبهایش پیوند میزند.
پس در این روزِ نیک، بیایید با حافظ، در باغِ اندیشهاش قدم بزنیم، از بادهی معرفتش بنوشیم و بگذاریم تا پرتوِ کلامِ نورانیاش، راهنمایِ مسیرِ پر پیچ و خمِ زندگیمان باشد. او یادگارِ گرانبهایی است که تا ابد، دلهای ما را به نورِ عشق و حکمت روشن خواهد کرد.




